عباس اقبال آشتيانى

542

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

مطالعه قرار داد باز اجمالا بذكر آن مىپردازيم . سعدى چنان كه از مطالعهء اشعار و نثر او و مقايسهء سبك كلامش با اسلوب شعرا و نويسندگان دورهء مغول برمىآيد با اينكه درس خوانده بوده و مطالعات بسيار نيز داشته در انتخاب الفاظ و تركيب كلام كمتر تحت تأثير خارجى واقع شده و تنها ميزان فصاحت براى او ذوق سرشارى بوده است كه خداوند به او عطا كرده بوده و او در نتيجهء سياحت و سير آفاق و انفس و معاشرت با مردم و شناختن مشرب عامهء ناس و زبان و طرز محاورهء ايشان به قوهء همان ذوق مستقيم دريافته است كه تصنع در كلام و انتخاب الفاظ مهجور غريب و تأليفات دور از ذهن و آوردن اصطلاحات علمى و فنى در كلام علاوه بر آنكه مضامين و معانى را قربانى لفاظى مىكند اصل مقصود از بيان را كه تفهيم و تفاهم باشد نيز از ميان مىبرد و چون پشت‌پا زدن بتصنع و لفاظى مستلزم اقتدار در كلام و تصرف در الفاظ است و هركس نمىتواند بطيب خاطر از اين قيد خود را خلاص كند سعدى كه نهايت قدرت را در اين راه داشته و ذوق او نيز اين طرز سخن‌پردازى را نمىپسنديده بر خلاف عموم شعرا و نويسندگان عهد خود در شاعرى و نگارش گرد صنعت و لفظپردازى نگشته و چون بيش از هر چيز مراعى جانب مضامين و معانى و درآوردن آنها در قالبى روشن و رسا بوده گاهى نيز لفظ را فداى معنى كرده است . در نثر نيز ذوق سعدى او را بر آن داشته است كه در انتخاب الفاظ و تركيب‌بندى كلام از استعمال لغات مهجور و تأليفات دور از ذهن و آوردن استعارات و كنايات خنك بىمغز احتراز كند و رعايت جانب سادگى و متانت و فصاحت را بر هر نظر ديگر مقدم دارد و بر اثر همين كيفياتست كه گلستان شيخ در فصاحت و بلاغت عالىترين نمونهء انشاء مزيّن فارسى است . يكى از مزاياى بزرگ سعدى چه در نظم اشعار و چه در انشاء نثر استقلال اوست در ايجاد مضامين و اختراع تركيبات لفظى و ابداع سبك و شيخ در اين موارد كمتر گرد تقليد گرديده و به ندرت از شعراى سابق استقبال و يا نوشته‌هاى ادباى پيش از خود را تتبع نموده است بلكه بر خلاف در نظم و نثر دو سبك خاص آورده كه شعرا و نويسندگان معاصر و بعد از خود را تحت نفوذ فكرى و اقتدار كلامى خويش كشيده است و يك عدهء بسيار زياد از شعرا و نثرنويسان باستقبال غزليات